تبليغاتX
پوریا پورسرخ

سال 1387 مبارک ...

 

 

به نام آفریننده ی بهار

 

 

یا مقلب القلوب والابصار

 

یا مدبر اللیل و النـهار

 

یا محول الحول و الاحـــوال

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

 

 سلام

خوبید ؟

ببخشید که مدت زیادیه آپ نکردم . الانم زیاد با دست پر نیومدم

 ولی به بزرگی خودتون ببخشید . ایشالله دفعه ی بعد جبران میکنم .

   سال نو رو به همتون تبریک میگم امیدوارم سال

۸۷ از بهترین سالهای زندگیتون باشه .

سال نو رو به آقای پورسرخ و خانوادشون هم تبریک میگم و

 برای ایشون هم آرزوی سعادت میکنم .

در یک کلام :

 

سال ۱۳۸۷ بر همتون مبارک و خجسته باد

 

فلسفه نوروز

 

«نوروز» بزرگترين جشن ملى ايرانيان، سابقه اى هزاران ساله دارد.

از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار

را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند.

برخى پژوهشگران، ريشه تاريخى اين جشن را به «جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند

و نوروز را «نوروز جمشيدى» مى خوانند. اين گروه معتقدند كه جمشيد شاه بعد از

 يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل

 را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين

 شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.فردوسى شاعر

 بزرگ پارسى گوى نيز در شاهنامه پيدايش نوروز را به جمشيدشاه نسبت مى دهد:

 

به جمشيد بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين

بر آسوده از رنج روى زمين

بزرگان به شادى بياراستند

مى و جام و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان يادگار

 

اما عاملى كه «نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و

 باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است : زايش و

 نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

 

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى،

برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و

 شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند. برهمين اساس جشن ها و

 آيين هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد:

جشن ها و مناسبت هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و

 جشن هاى باستانى و اسطوره اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان

 عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه اى داشتند. آنها براساس آيين

 زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان، مهرگان، سده و اسپندگان

  ( اسفندگان) را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند. در اين

 بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار

 ماند. گرچه با توجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى، نوروز هم ناگزير نسبت

 به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.»

به هرحال در آيين هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده

مى شد كه داراى انواع خوراكى ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت

و مى بايست از بقيه خوان ها رنگين تر باشد. اين سفره معمولاً چند ساعت

 مانده به زمان تحويل سال نو آماده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين

 چيده مى شد. همچنين ميزدپان(MAYZADPAN) به منظور پخش كردن

خوراكى ها در كنار سفره گماشته مى شد. اين خوان نوروزى بر پايه عدد مقدس

هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است:

 «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سال هاى دور باز مى گردد.

 در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اين كه انسان به مقام عالى و

 آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده

 و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان،

هفت دريا، هفت گياه و... » همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت

 سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان

 مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك )، ارديبهشت

(پاكى و راستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )،

 سپندارمزد (عشق و پارسايى )، خرداد (رسايى و كمال ) و

 امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين» نخست

«هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.

 

شمع، شراب ، شيرينى، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات،

 اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين»

 در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد:

 در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى گذاشتند كه به

 آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند. بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم

 متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه

 سبزى و جاودانگى بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه

 مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت ها و آيين هاى باستانى خود

 را هم حفظ كنند. به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده

 بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» مى شد انتخاب كردند و

اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»

البته در اين باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است:

 كه در روزگار ساسانيان، قاب هاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كائولين،

 از چين به ايران وارد مى شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين

ظرف هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى»

نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى»

 در ايران رواج يافتند. به هر روى خوراكى هاى خاصى بر سفره هفت سين

 مى نشينند كه عبارت اند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و

 سبزى (سبزه)

خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم

تهيه مى شود.

سيب : هم نماد بارورى است و زايش. در گذشته سيب را در خم هاى ويژه اى

 نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند. مى گويند كه

 سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از

 وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد

 و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زايندگى.

 عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او

 با طبيعت است.

در گذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده - كه شمار مقدس برج هاست - در

 قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان در كاخ پادشاهان 20 روز

 پيش از نوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هر يك از

 آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هر يك را به فال نيك مى گرفتند

 و بر آن بودند كه آن دانه در آن سال پربار خواهد بود. در روز ششم فروردين آنها

 را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند. سماق و

 سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان

 و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: در اين

 ميان «تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد.

 «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى»

 نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفند ماه بر سفره گذاشته

مى شود.

و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت

و درآمد زياد انتخاب شده است.

شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير،

 شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست.

 «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن

هر خانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره

 مى گذارد.

چنانچه مسلمانان «قرآن»، زرتشتيان «اوستا» و كليميان «تورات»

 را بر بالاى سفره هايشان جاى مى دهند. بر سر سفره زرتشتيان در كنار

 اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى

خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به

حالت تبرك بر سر سفره گذاشته مى شود.

در هر صورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد

 و خواهان نيك بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو

 را به همراه آورده است!

 

نوروز در فرهنگ اسلام:



مـقارن ظـهور اسـلام در ايـران رفته رفته بسياري از آداب و سنن خـرافي ايران

 قبل از اسلـام مثل عقيـدة 9 هـزار سـالة اهـورامـزدا و اهريمن، منع دفن مردگان،

 منع استحمام در آب گرم، آسماني نژاد پادشاهان و ... از بين رفت، ولي نوروز

 اين جشن ملّي و باستاني ايرانيان با اندك تغييرات و حذف جنبـه هـاي منـفي و

خـرافي آن رنگ اسلامي گرفت و سبـب شد اسلام و ايـران به يكديگر نزديكتر

شوند ، حتي پيشوايان ديني و مذهبي نيز آراستند . زنـده ياد دكتر علي شريعتي

در اين باره مي گويد:


" اسلام كه همة رنگهاي قوميت را زدود و سنتها را دگـرگون كرد، نوروز را

 جلاي بـيشتري داد، شــيرازه بـست و آن را با پـشتوانه اي استوار از خطر

 زوال در دوران مسـلماني ايـرانيان مـصون داشت... نوروز كه با جان

مليـت زنـده بـود، روح مـذهب نيز گـرفت. سـنت ملـي و نژادي، با ايـمان مذهبي

و عشق نيرومنـد تـازه اي كــه در دلـهاي مردم اين سـرزميـن بـرپا شـده بـود پــيوند

 خورد و محكم و مقدس شد."

اسلام براي هدايت ديگر اقـوام، هيچگاه بـا آداب و رسـوم آنـان بخورد

 خصمانه نكـرد. بـلكـه اسلـام بـا شـعـار: "فبـشر عـباد الذين يستمعون القول

 فيتبعون احـسنـه" به آداب و رســوم و سخـنـها و عقايد نژادهاي مختلف

 نگريست و به گزينش آداب و رسوم آنها پرداخـت و در اين ميـان بـسيـاري

 آداب و سنـن پسنـديده نـوروز ايرانيان را پذيرفته.

 

                  

 
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …

 

 

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو اي ريحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرين همي‌پرسد که چون بودي در اين غربت
همي‌گويد خوشم زيرا خوشي‌ها زان ديار آمد
سمن با سرو مي‌گويد که مستانه همي‌رقصي
به گوشش سرو مي‌گويد که يار بردبار آمد
بنفشه پيش نيلوفر درآمد که مبارک باد
که زردي رفت و خشکي رفت و عمر پايدار آمد
همي‌زد چشمک آن نرگس به سوي گل که خنداني
بدو گفتا که خندانم که يار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگي به ره بري چو تيغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنيا بنه ترکان زيبارو
به هندستان آب و گل به امر شهريار آمد
ببين کان لکلک گويا برآمد بر سر منبر
که اي ياران آن کاره صلا که وقت کار آمد

 

 

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز
کامگار کار گیتی تازه از سر گیر باز

 

 

 

بوی گل نرگس؟
- نه،
که بوی خوش عيد است!
شو پنجره بگشا،
که نسيم است و نويد است.
رو خار غم از دل بکن، ای دوست،
که نوروز
هنگام درخشيدن گلهای اميد است.
بر لالهء از برف برون آمده بنگر،
چون روی تو، کز بوسه من سرخ و سپيد است.
با نقل و نبيدم نبود کار، که امروز
روی تو مرا عيد و لبت نقل و نبيد است.
گر با دل خونين، لب خندان بپسندی
با من بزن اين جام، که ايام، سعيد است!

 

 


برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

 

بهار آمد ز خويش و آشنا بيگانه خواهم شد
که گل بوی تو خواهد داد و من ديوانه خواهم شد

 

 

 

قربون همتون

سال خوبی داشته باشید

بای

 

!! نوشته شده توسط فرزانه | 9:18 | پنجشنبه یکم فروردین 1387 •